تبليغاتX
اندرمیان
 
رو نوشت: میگن گضنفر وقتی میرفت دسشویی تا ... اهم! اهم! ... بیرون به احترامش بلند میشد وای میستاد.
حالا یه جای دیگه هم یه آقایی از عقب تصادف کرده بود ... اون وقت میگن بار کج به منزل نمیرسه.
شرمنده!
کسایی که نفهمیدن برن به استاد فیزیکشون بگن اون میدونه.
یکی بگه قضیه ی زیباسازی با پرچم چیه!
فکر میکنن هر چی بیشتر پرچمشون تو چشم باشه حکومتشون محکم تر می مونه! 

رفتم سر کوچمون عکس بگیرم یکی از هوا افتاد میگه مجوز داری؟
من: هان؟
- کارت خبرنگاری داری؟
- اهه! همین فرهنگسرا مسابقه گذاشته از شهر و آشغال و جوب و اینا عکس بگیرین ببینیم کدوم قشنگ تره. حالا من که همینجوری اومدم عکس بگیرم دوربینم بی استفاده نمونه چه اشکالی داره؟
- خوب واسه یه چیزی میخوای دیگه. واسه کدوم روزنامه میخوای؟ اطلاعات؟ کیهان؟ زود باش حرف بز!..
.............................................................................................
.............................................................................
..................................
..................................................................................
.................................................
.......................................................
....................................
.................................................ان!
(ببخشید برق رفت. حالا ادامش)
- نهههههه من بیگناهم . آقای گاضی ... اصلا اینجا چی داره که من عکس بگیرم!؟
- نه همینجوری گفتم. حالا ببینم چی گرفتی؟
- ! ایناها... ببین ... اِ نگا نکن اینا خانوادگین!
- حالا چرا عکسات زردن؟
- آخه من واسه مجلات زرد کار میکنم!
- کلاس چندمی؟
- بسه دیگه خوشحال شدم خدافظ! ...



ما که نفهمیدیم آخرش اینجا افتتاح شده یا فتح شده.
واقعا دست شهرداری درد نکنه. بعضیا از این جا رد می شدن نمیدونستن اینجا ایرانه الآن دیگه هر ... دیگه کسی ازم نمیپرسه آقا اینجا کجاست. به جاش خونمونو با سفارت خونه اشتباه میگیرن!
آخه پرچمتو تو سازمان ملل نزدن عقده ای شدی دلیل نمیشه تو خیابونا رو پرچم کاری کنی که!
حالا خودشون فهمیدن ضایعست اومدن عوضش کردن.



منم که اومدم در حال تعویض ازشون عکس بگیرم که سر و کله ی کچل این مرده پیدا شد که سر و کله ی مودار منو گرم کنه. ولی من عکسمو گرفتم.

حداقل دو تا پرچم از فلسطین و لبنان می زدین یه تنوعی بشه به هر حال اونا به گردن ما حق دارن.

دانشگاهم که رفت تا ترم بعد 2 ماه دیگه...



زیرنوشت:
خدا رو شکر پنج دقیقه برقمون اومد تونستم یه پست بذارم.
به هر حال آرزو میکنیم هر چه زودتر اقتصادمون ریشه کن بشه.
راستی واسه بزرگتر دیدن عکسا دیگه خودتون میدونین باید چی کار کنین دیگه!
نکته : این پست بعدا تکمیل خواهد شد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:12  توسط ممد  | 

تولت تولت تولتت مبارک

توالت ایرونی توی توالتا تک

بیا شمعارو شوت کن که چند سال زنده باشی

برو لامپو خاموش کن که یک بیننده باشی

!

صد سال سیاه به این سالها...

یادمه سال قبلم تولدش بود. خیلی عجیبه!

سنگ قبری ننوشتم که بپرس. دیگه پول نداریم سنگ قبر بخریم باشه سال دیگه.

تولد پژمانم با شعر زیر در وبلاگ جشن میگیریم، این شما و این هم ما:


بسی درس خواندی در این سال پیش                در آورده ای موی سیبیل و ریش

ز کنکور گشته ست حالت خراب                     تو هر شب قبولی بدیدی به خواب

به هر لحظه داری یکی امتحان                     شکاندم دراین لحظه یک استکان!*

چنین گفت فردوسی پاکزاد                             که هرکس نخواند شود بی سواد

شدی لاغر از بهر علم و سواد                             سرت هیچ، معدت ولی پر ز باد

تو کنکور دادی و من امتحان                           سخنها از این پس خودت کن بیان

کمی حرف گفتی در اندرمیان                                    ز درس زیادت نداری زمان

ز خویش و پسر گفته ای ماجرا                                 نکردی ادب آخر این بچه را

ز بینی ممد چه ها گفته ای                     خودت چی که رو بینی ات خفته ای!؟

بیفکندی از من دماغی دراز                           گمان برده ای بینی ات هست ناز

دماغت ز من شد بسی گنده تر                         ز عرضش، ولی طول من بیشتر

دماغت شده مثل خرطوم فی                         ل ولی کرده برخورد با پشت بیل*

تو یک بار کردی کچل کلهَ را                                   دگر شد تو را نام خلوت سرا

پس از آن برویید مویی دگر                                       تو را باز هر دم بخوانند، گر

مرا برده ای مدتی در کما                                      دهان همه پاره شد از دعا*

بناهای آباد گردد خراب                                             ز باران و از تابش آفتاب*

بیفکندی از سنگ، قبری چه سخت                      که از آب باران نوشتش برفت

گرفتی ز من عکس واید از جلو                              شده مضحکه بین فامیل تو
چه کارم تو داری ولم کن پسر                        چه خواهی تو از جان مردم دگر؟

ز کار همه کرده ای انتقاد                                       زنی سکته آخر ز نقد زیاد

گذشت این یکی سال اما هنوز                       بُدی زنده چون ومپایر* توی روز

نمیری از این پس که پُرخنده ای

سخنها ز ممد شنیدنده ای


-----------------------------------------------------------------------------------------------------

  1.  بیت جایگزین: دماغت چو پوز جکی چان بود / که از هر جهت زیر دندان بود
  2.  روایتی که در مصراع دوم به چشم میخورد تنها برای ایجاد فضای دراماتیک میباشد و ساخته ی ذهن شاعر است
  3.  پاره، شکل دفرمه ی پُر است که به سبب ایجاد وزن بدین شکل در آمده
  4. در این بیت شاعر یکی از ابیات فردوسی را ضمانت نموده
  5. موجودی افسانه ای که از خون انسان تغذیه می کند، خون آشام


وزن از فردوسی

تلمیح به اشعار فردوسی

شابک 231-425-52-585-52 ISBN

 
منبع: منظومه ی اندرمیانه سلام!
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:33  توسط ممد  | 

امروز تولد پژمانه ولی از اون جایی که پژمان کنکور داره و تولدشم بعدا میگیره ما هم پست مربوط به تولدش رو همون موقع به انتشار می رسونیم.
ولی در کل هر چند هزار بار یک بار پیش میاد که این دو حادثه مهم با هم تو یه روز اتفاق بیفتن...
بابت اینکه به وبلاگای شما زیاد سر نمیزنم عذر میخوام آخه من متنای خودمم نمی خونم از این رو غلط نگارشی هم توش زیاد داره. در کل همینه که هست.
حالا تو این پست فقط عکس گذاشتم تا اون پست قبلیش جبران بشه.
توضیحات در زیر عکس



همینجوری
---------------------------------------------------------------------------


یه جور دیگه
---------------------------------------------------------------------------


اونجوری تر
---------------------------------------------------------------------------


همش دوربینو نگاه میکنن، بازی بلد نیستن!
---------------------------------------------------------------------------


یکی از ترسناک ترین عکسهای تاریخ که نهایت عظمت نمایی انسان در یک تصویر را دارا میباشد.
---------------------------------------------------------------------------


مقوا برای ژوژمان طراحی...
سوزن ده عدد...
جواب استاد را باید بدهیم
جواب حراست را جدا
سقف کارگاه نم کشیده!
و دیگر هیچ !

دقایقی قبل از ژوژمان زیر آلاچیق
---------------------------------------------------------------------------
.

اثرات جانبی بعد از کشیدن سیگار
---------------------------------------------------------------------------


هر ساله تولد فرید با کلینت ایستوود تو یه روزه!
---------------------------------------------------------------------------


یه ترم اینو کشیدیم آخرش نفهمیدیم فردوسیه یا بو علی یا بوقلی یا ابو ریحان داخلی؟ (همون بو علیه)
---------------------------------------------------------------------------


خب گوشیش سنگینه با یه دست نمیشه حملش کرد.
---------------------------------------------------------------------------


ژوژمان ترسیمات
---------------------------------------------------------------------------


شیرینی های مربوط به تولد میثم
---------------------------------------------------------------------------


خطای دید!
---------------------------------------------------------------------------


اینم اون آقاهه که ازمون عکس گرفت دلم میخواست لپشو بکشم
... منظورم بچش بود.
البته عکسایی که گرفتو نذاشتم چون خودم توش بودم.
=======================================
اعلام:
ژوژمان: همان کلمه ی judgement که به مرور زمان بیچاره بدین شکل در آمده، به معنای قضاوت.
پژمان: نامی پسرانه
نکته انحرافی: عکسا همش مال امروز نبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:14  توسط ممد  | 

صالح بلا: با سلام خدمت بینندگان جان، بستنی های خوشمزه و بچه های توی خونه موضوع این هفته ی ما سبک امپرسیونه که از استاد چنگیز دلبری با پیراهن مشکی در سمت راست ...
- در خدمت هستم.
- و پروفسور دکتر مهندس استاد ولی الدین حاج ملک اللهی اصل در سمت چپ با کاپشن سفید...
-ارادت مندم.
- دعوت کردیم تا این هفته در مورد این سبک و کاربردهاش در هنر و صنعت بحثی داشته باشیم. بدین ترتیب من از محضر شما مرخص می شم تا از معلومات استادان بهره برده و بر معلومات خود بیافزاییم. خب بفرمایید استاد.
(استاد به استاد زیرچشمی نگاه می کند)
...
(آن یکی استاد به این یکی استاد زیرچشمی نگاه می کند)
...
- اِهم! خوب اساتید محترم لطفا بحث رو شروع کنید.
ملک اللهی: شما اول استاد.
استاد دلبری: خواهش میکنم به هر حال بزرگ تری گفتن کوچیکتری گفتن، شما بفرمایید.
- با اجازه استاد، با نام و یاد خداوند جان آفرین کزین برتر اندیشه اندر زمین نباشد... همین! سلام و عرض ادب دارم خدمت بینندگان برنامه ی دو نفر مانده به سه، به خصوص مباحث این چُنینی و آن چُنانی!
- من هم عرض ادب دارم و در کل اینکه همون که شما گفتین و در ابتدا براتون شعری از مولانا خواجه حافظ یزدی رو تلاوت کنم که میگه چنان گفت فردوسی پاکزاااااااااااااد که اینقد مزن زر زیاد.
- کاملا. لازمه که بعدا در مورد این شاعر بیشتر برامون بگین. حالا دیگه بهتره بریم سر اصل مطلب.
استاد دلبری: مگه خواستگاریه؟ اِوا! خوب چی بگم؟
صالح بلا: استاد یه شرح مختصری در مورد سبک امپرسیون بفرمایید تا ما بحث رو آغاز کنیم.
- خب سبک امپرسیون همینطور که از اسمش پیداست... بر خلاف تصور... امممم... بذارین اصلا یه طور دیگه بگم... سبک امپرسیون مدتی است که در کشور ما با همین نام امپرسیون به چشم می خوره و ..
ملک اللهی: بله استاد اتفاقا منم میخواستم همینو بگم به نکته ی خوبی اشاره کردید.
- بله خوب دیگه به هر حال این نظر منه.
- استاد بسیار موجب انبساط خاطره که ما در چنین مدت کوتاهی به اتفاق نظر رسیدیم.
- بله از نظر من هم بسیار مسرت بخشه میگفتم سبک ام... اِهِم اِهِم اِهِم اااااااااهم هم هم .. اهه اه اهه ...
- استاد بفرمایید آب.
- قُلُپ.. قلُپ.. قلُپ.. آه آخیشششش... بله کجا بودم؟
- داشتین در مورد نقش مایه های زیر ساختاری سبک امپرسیون در اقسانقاط جهان بالاخص کشورهای اروپای شرقی و انعکاس های تفکر غربی برخاسته از این سبک در نواحی مختلف ایران صحبت می کردین. اینجا بودین.
- یکی طلبتان... بله حالا من داشتم اینو میگفتم که یهو سرفه ام گرفت یاد یه خاطره از دوران سربازی افتادم اگه اجازه بدین براتون تعریف کنم.
صالح بلا: استاد دوستان در اتاق فرمان اشاره میکنن که تایم برناممون بسیار فشرده است و اگه می شه زیاد وارد حاشیه نشین و به اصل مطلب بپردازین. خیلی مچکرم.
- من فکر کردم تا صبح برنامه دارین اما حق با شماست خب... من... چون این سبک میان مردم جا باز کرده و همه باهاش آشنایی دارند فقط اینو بگم که سبک امپرسیون در کشور ما جایگاه خاصی نداره و الآن سبک های دیگر جای اون رو گرفتن که در برنامه های بعدی انشاالله در اسرع وقت در موردشون مفصلا صحبت خواهیم کرد.
- کاملا درسته استاد. می شه چند تا از این سبکارو نام ببرید؟
- بعد از برنامه وایسا دم در بهت می گم.
- خب استاد الآن بگین که بیننده ها هم استفاده کنن.
- من با اینکه حضور ذهن ندارم...
- هه هه هه استاد مزاح می فرمایید اینا که خیلی سادست دیگه حضور ذهن نمی خواد.
- قلپ... قلپ... قلپ... من چون وقت برنامه کمه فقط یه اشاره ی کوچیکی بکنم.. اِهم! .. ببخشید آقای ساقه طلا...
- صالح بلا هستم.
- بله همون که شما می گید ما چقدر وقت داریم؟
- 15 دقیقه. شما بفرمایید فرصت هست.
- قلپ... قلپ... قلپ... اِهم! عرض میکردم به ترتیب سبک های... امپرسیون...
- این که خودشه استاد، سبک های جایگزینش رو نام ببرید؟
- آهان پوزش می طلبم درست متوجه منظورتون نشده بودم... سبک های جایگزینش در عرصه ی هنر همونطور که خودتون می دونید می شه به موارد زیادی اشاره کرد از جمله... اهم اهم... قلپ... قلپ...قلپ...
14 دقیقه بعد...
-8
-7
-6
-5
-4
-3
-2
-1 بله
- خوب مثل اینکه زمان برنامتون به پایان رسید و دیگه باید از محضرتون مرخص بشم.
- نه! دوستان از اتاق فرمان میگن دو دقیقه دیگه هم وقت دارین. بفرمایید.
دلبری (در حالی که به ساعتش می نگرد): پس بذارید تو این دو دقیقه من اون خاطره رو براتون تعریف کنم...
ملک اللهی: نه استاد وقت تنگه و باید تو این مدت زمان باقی مانده جواب این سوال رو بدید.
(استاد نا امید شده و بغض گلویش را بر گرفته)
دی دین!... دی دین!
- عذر میخوام گویا پیامکی به دستم رسیده...
changiz to ke ri.di bia ina ro begoo: realism, surrealism, dadaism, expression, ......
- خب عرض میکردم سبکهایی چون ریالیسم، سه ریالیسم و این طور که شنیدم گویا چهارشم میخواد بیاد ... ، داداشیسم، عکس پرسیون، یا حتی خود پرسیون، ... البته شما مد نظر داشته باشید که لیبرالیست های غرب کافر میخواهند بین حزب آزادی خواه و حزب دموکرات در شرق ملحد تفرقه بیافکنند و برای جلوگیری از ورود فشار کمرشکن استعمار از جرگه نفوذ ...
- اینا دیگه چیه استاد؟ چه ربطی داره؟
- هیچی همینطوری جو گرفت!
- خب؟
- ببخشید اجازه بدید بعد از این همه صحبت گلویی تازه کنم...
قلپ... قلپ... قلپ...
- خب استاد ادامه بدید.
- آقای ساقه طلا دو دقیقه به پایان نرسید؟
قلپ قلپ قلپ...
- دوستان اعلام کردند که به علت سیر صعودی برنامه و تداوم استمرار در جذب بیننده و پرتلاتم شدن بحث بین این دو استاد پنج دقیقه دیگر هم به وقت برنامه اضافه میشه تا بحث گرممون همچنان ادامه پیدا کنه. بفرمایید.
- تو که اون جا نشستی کاری نمیکنی واسه چی میگی بحثمون؟ این ملک اللهی هم که معلوم نیست اینجا چه غلطی داره میکنه همش منِ بدبخت دارم زر میزنم اَه اینم شد برنامه آخه؟!
- استاد چرا عصبانی میشین این اصلا در شان یک چنین استاد والا مقامی نیست. ببخشید اگه با کارهای ناپسندم شما رو رنجیده خاطر کردم بفرمایید یه لیوان آب بخورید ...
ملک اللهی: بله استاد بفرمایید آب بخورید و به صحبتهاتون در مورد سبک های حاضر در کشورمون ادامه بدید.
- قلپ... قلپ... قلپ...
...ببخشید... می تونم چند دقیقه برم مستراح؟

----------------------------------------------------------
چاله نویس: پایان باز کدومه!؟ خیلیم بسته بود!
از کسایی که میان فقط عکسارو میخونن بسیار ممنونیم. واسه همین تصمیم گرفتم ایندفه عکس نذارم.
لازم به ذکر است که، اساتید محترم! اون سه نقطه ها سانسور نیستند و در اینجا نشان دهنده ی مکس و درنگ هستند.
اون ذکر شود توی پرانتز هم الکی نیست!
کسانی که همچنان متوجه صحبت های استاد نشدند به این لینک مراجعه فرمایند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:14  توسط ممد  | 

دین هو هو هو هه هو دین هو هو هو هه هو دی دی هو هه هو... هو هو (تیتراژ برنامه)
فردوسی: بله موسیقی زیبای برنامه مون بود کار آقای دی جی علی گیتور... ای وای راستی! یادم رفت! بسم الله رحمن رحیم با عرض سلام و خسته نباشید در خدمت شما هستیم با یکی دیگر از سری برنامه های نووووووووووووود و با تشکر از اینکه تا این وقت شب بیدار موندید تا برنامه ی ما رو ببینید مهمون امشب برنامه ما آقای فیروزه کریمی هستند که ملاحضه میکنید مثل دسته ی گل ....
- فیروزه نه... فیروز!
- آخ ای وای ببخشیییییییییییید فیروز ... آقای کریمی اگه موافق هستید به اتفاق یه مروری داشته باشیم روی این صحنه ی گل...
فیروز کریمی: اِهه مگه صحنه داره؟
فردوسی: کجاشو دیدیییییییییییییییییی!
کریمی: خوب اینو که خودم دیدم دوباره میزاری داغ دلمو تازه کنی؟
- ببینید اینجا پشت هیجده داور خطا میگیره بعد... نه اصلا واضحه ببین اینجا که میخوره زمین اصلا آفساید بوده چرا پنالتی میگیره؟
- کجا آفسایده آخه اون همه آدم دارن نگاه میکنن چرا فقط تو فهمیدی!؟
- نه ببینید از این زاویه مشخصه... این بازیکن توپ رو از اون طرف بازیکن رد میکنه بعد خودش میاد از این طرف میگیره خوب این آفسایده دیگه... بعدشم که اون بازیکن بر میگرده توپ رو میزنه داور دست به جیب میشه ولی به نظر من باید یه کارتم به بازیکن شما نشون میداد تا اینجوری تمارض نکنه تازه آفساید هم بود.
- هان؟
- هیچی بابا.
- یه لیوان آب نداری بدی گلوم خشک شد.
- نه متاسفانه تهیه کننده پول آب رو نداده آب و قطع کردن حالا تو که هنوز چیزی نگفتیییییی!
- خوب از اول می گفتی من نمیومدم.
- ااااِ زرنگیییی؟ (انگشتشو میذاره رو گوشش) بله.. گویا ارتباط تلفنی داریم با کارشناس داوری آقای صادقی جون سلام آقای صادقی جون اگر صدای بنده رو میشنوید لطفا برای بینندگان توضیح بدید تو این صحنه چه اتفاقی افتااااااااااااااااااااااااااد؟
صادقی جون: الو برنامه نود؟
کریمی: نه اشتباه گرفتی عزیزم اینجا زایشگاهه.
صادقی جون: بله!؟
فردوسی: باهات شوخی میکنهههههههه نکن دیگه فیروزهههههههه!
- زهر مار!
فردوسی: آقای صادقی جون ببینید در این صحنه شما میبینید که داور داره دست به جیب میشه بعد میبینید که یه دستمال سفید از تو جیبش در میاره باهاش ددددددددماغشو میگییرهههههههه فکر میکنید علتش چی بود آقای صادقی جون؟
- بله اول از همه سلام عرض میکنم خدمت تمامی دوست داران ورزش بالاخص ورزش فوتبال با تشکر از برنامه خوبتون و ریاست محترم صدا سیما و تمامی دست اندر....
- بدو دیگه وقت نداریم.
- کاران ... من فکر میکنم تنها علتی که میتونه داشته باشه اینه که داور مسابقه بعد از بازی دیروز رفته خونه جلوی کولر خوابیده و سرما خورده و حتی تو این تصویر میبینید که داره می لنگه یعنی حداقل دو تا پینیسلینم زده خوب اینقدر سرمای شدیدی خورده که هنوز خوب نشده. البته با عرض معذرت باید بگم من الآن تصویرو ندارم ما با دیش شبکه ها رو میگیریم امروز ریختن خونمون دیشارو جمع کردن.
- خوب وقت شما تموم شد به خانواده سلام برسونین خدافظ .
- من هم ب! ... (قطع شد)
- خوب حالا آقای کریمی اینجا توپ از بالای دروازه میره بیرون بعد داور میگه پنالتی باید تکرار بشه به نظر شما اگه توپ میرفت تو دروازه بازم باید تکرار میشد؟
- ببین سعدی ...
- فردوسی هستم
- حالا هر کی هستی واسه خودت هستی تو ببین شب که میری خونه هر کانالی که میزنی میبینی داره فیلم تکراری میزاره تازه تکرارشم دوباره فرداش میزاره حالا چه اشکالی داره ما یه بار پنالتیو تکرارش کنیم؟
- نه دیگه شما دوباره دارین وارد حاشیه میشی! فوتبال و با صدا و سیما قاطی نکن! ... در ضمن تا یادم نرفته تکرار این برنامه فردا بعد از ظهر پخش میشه کسایی که خوابشون برده میتونن فردا نگاه کنن.... (دستشو میزاره رو گوشش) خب از اتاق فرمان میگن منتخبی از شکار لحظه های این فصل آماده ی پخشه که به اتفاق میبینییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم.
(تصویری از جای خالی فیروز کریمی)
...
فردوسی: علی دایی در حال تف کردن در زمین حریف.
اکبر میثاقیان در حال تف زدن به موی سرش.
شیث رضایی در حال فحش دادن به خار مادر مردم.
افشین قطبی در حال پرش از روی حمید استیلی!



منصوریان در حال خرید از میوه فروشی سر کوچه ی احمدی نژاد.
فیروز کریمی در حال تقلید از دروازه بان و crazy frog.



محسن خلیلی تیر کمانشو در میاره تصادفا تیرش میخوره به چشم یه سرباز بدبخت!



این بازیکن هم که داره کفش هم تیمیشو پاک میکنه هم تیمیش رفت... ولی همچنان داره پاک میکنه!
تو این صحنه هم که ... میپره هوا و در همین حین ناگهان یکی از بازیکنا شورتشو میگیره و خودش از توش در میاد. چه صحنه اییییییییییییییییی!



اینجا هم که لپ منو میکشن! ایییییی
...



این تصاویر ورزشی مسخره رو هم با هم دیدیم بر میگردیم به ادامه برنامه... دوستان هم محبت کردن آقای کریمی رو به زور برگردوندن سر صحنه.
... آقای کریمی یه صحنه ی مشکوکی هست که... آهان! تو این صحنه که ظاهرا رو بازیکن شما خطا میشه چرا داور سوت نمیزنه؟
- آقا تا کی میخوای این برنامه ی مسخره و سوالای مزخرفتو ادامه بدی؟ من رفته بودم از سر خیابون آب بگیرم گلوم خشک شده بود این حراستتون منو همچین تکل کرد که با صورت خوردم تو پله ها دماغم شکست حالا دماغم شده مثل رضا ... حالا کی جواب این کارو میده آخه؟ اون وقت واسه من صحنه ی اون تکل و میزاری خوب ببین بازیکن ما چجوری داره قسمش میده داور اعتقادی به خدا نداره به من چه اصلا؟ من دیگه میرم اهواز.
- اِ کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ آخ گوشم! اِ گویا ارتباط تلفنی داریم با آقای علی داییییییییییییییی! سلام آقای دایی هنوز نخوابیدی؟
دایی: به نام خدا، آهای عادل پدل سگ بازم داشتی پشت سل من حلف میزدی ؟ بیام اون جا فکتو بیالم پایین؟ ...
- اِ! آقای دایی من کی پشت سرتون حرف زدم این چه طرز برخورده نه! اصلا! ...
- خفه شو! الان میام سقف بلنامتونو میالم پایین پدل سگا!
- هه! ما که برناممون سقف نداره اینا دکورن اسگل...
- دکولتونم میالم پایین ...
- خب نود دیقه ی ما هم تموم شد تا برنامه ی بعدی همتونو به خدای اِاا بزرگ .. می سپارم!
- پدل سگ!...
دین هو هو هو هه هو دین هو هو هو هه هو دی دی هو هه هو... هو هو هو هو
-------------------------------------------------------------------------------------------------
عکسها از فارس، برنا، مهر و علی کاظمی!
سنگ نوشت: دیروز رفتم چیتگر دیدم سنگ قبره هست ولی اون وریه! نمیدونم کی این کارو کرده ولی هر کی بوده ایشالله یکی سنگ قبر خودشو برگردونه. آخه نمی گی تنم تو گور می لرزه ؟!
راستی اون موقع فدراسیون تیروکمان به خلیلی به خاطر تبلیغ این ورزش یه قبضه تیر کمان هدیه داده مبارکش باشه ...
- پدل سع! (تق! .. بیب بیب بیب بیب بیب...)

به علت اینکه این پست رو بی مزه نوشتم در عوض یه جوک واقعی که با این ایام هم تناسب داره تعریف میکنم!
یه روز امام با اطرافیانش نشسته بودن تو خونه و امام هم که خیلی حوصلش سر رفته بود تصمیم گرفت بقیه رو سر کار بذاره.
پس آنها را خواند و گفت: شما از خانه خارج شوید و در بزنید من هم هر کی که در بزنه میگم کیه.
آنها هم از خانه خارج شدند اولین نفر در زد. (تق تق تق)
- کیه؟
- ! آقا مگه نگفتین هر کی در بزنه میگم کیه!؟
- خوب ایطور شد دیگه! ما هم گفتیم کیه!
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:11  توسط ممد  | 

 
 

کنون شعر پژمان و ممد شنو :


ای برادر دست در بینی مساز                                      با کثافاتش گل چینی مساز
در خیابان موی خود بالا مده                                           پیش دخترها ازین کارا بده
کله ی خود را فشن گر می‌کنی                               پیش چشم ما پِهِن در می‌کنی
یاد کن از آن دلاور مردمان                                          موی آنها بین و موی این زمان
آن کچل مردان راه حق ببین                                      داده‌اند از دست مو در راه دین
آن پریشان زلف "آوینی" کجا؟                                  دست‌هایت رفته در بینی کجا؟

موی را آغشته بر بینی مکن                                     ج.یش در میراث "آوینی" مکن!
ای برادر هی تو تنازی مکن                                             با کمند ابروان بازی مکن
ای برادر خوشگلی نازی چه خوب                                مشت بر دندان آمریکا بکوب!
پس چرا ظاهر نمایی می کنی؟                             تف به میراث "رجایی" می کنی!
ای برادر این لباس تنگ چیست؟                           پس چرا مثل لباس جنگ نیست؟!
پوششت بس پاره است و ژنده است                     فکر این را کن که رهبر زنده است
ای برادر ریش تو پس کو؟ کجاست؟                     افتخار خویش تو پس کو؟ کجاست؟
گر تو از رنگی به رنگی میشوی                                 چون توالت ها فرنگی میشوی

ای برادر گر تو خِفَّت می کنی

ج.یش در میراث "همّت" می کنی!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:12  توسط من و اون  | 

سلام عرض شد
به علت کمبود وقت و درس داشتن پژمان و این جور چیزا تصمیم بر این گرفتم که گلچینی از آثار گذشته از وبلاگ قبلی رو بذارم که امکان داره بعضیاشو در این وبلاگ ادامه بدیم ... امیدوارم ... نه نیستم

فرهنگ بنده خدا



 

سلام برسون : سلام اسم یه پسر بچه میباشد که هر روز مامانش به باباش میخواسته بگه برسونش مهد کودک میگفته سلام برسون باباشم یادش میرفت!
دی سی شدن : به کسی میگویند که سی دی را بر عکس در سی دی رام قرار دهد
.
جنب و جوش داشتن : یعنی جوش هایی که در جنب صورت میروید داشته باشد
.
دستگاه : به محل قرار دادن دست گویند

گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده : گربه وقتی دستشو میاره بالا که برسه به گوشت میفهمه دستش بو میده
سخت گیر : به انسانی میگویند که گیرایی ذهنش بسیار سخت است
.
تلفن داره کنترل میشه : الان تلفن کم کم داره تبدیل میشه به کنترل تلوزیون
!
آسانسور : انسانی که به آسانی سر میخورد

از دور مسابقه خارج شدن : آمدن به وسطای مسابقه
.
سلاح سرد : سلاحی که از درون آن گلوله ی یخی شلیک میشود!


 


 


 


 


 


 


 


 


 


منبع: وبلاگ پلنگ صورتی

دمپایی نوشت: خاطرات زنده شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط ممد  |